پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - تكنولوژىهاى ارتباطى و تروريسم در آسياى جنوب شرقى - ماه پیشانیان مهسا

تكنولوژى‌هاى ارتباطى و تروريسم در آسياى جنوب شرقى
ماه پیشانیان مهسا

قسمت اول

چكيده
فعاليت‌هاى تروريستى و افراطى در جنوب شرق آسيا پديده جديدى نمى‌باشد. زيرا در دوران جنگ سرد ناسيوناليست‌هاى قومى و گروه‌هاى مختلف مذهبى به يك چنين اقدامات تروريستى مبادرت مى‌نمودند. با اتمام جنگ سرد نيز به دنبال گسترش اسلام سياسى در اين منطقه و در واكنش به سياست‌هاى مدرن حكومت‌هاى آسياى جنوب شرقى‌فعاليت‌هاى افراطگرايانه و تروريستى در اين نقطه از جهان روبه افزايش گذاشت. در اين دوران حملات تروريستى در تايلند، اندونزى، فيليپين و مالزى افزايش يافت. براى مثال در ميان مناطقى در تايلند كه مسلمانان مالايايى ساكن مى‌باشند اين حملات از سال ٢٠٠٤ افزايش يافته است. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه اين حملات به جمعيت‌هاى غير مسلمان يا غربى آسيبى وارد نساخته است. اما با اين حال امروزه تايلند به مكانى مهم براى انجام چنين فعاليت‌هايى تبديل شده است. در مقابل فعاليت گروه‌هاى بنيادگراى اسلامى تاحد بسيار زيادى در فيليپين كاهش يافته است. زيرا گروه‌هاى تروريستى‌ابوسياف و انشعابيون ميسورى از نظر ساختارى دچار انشعاب شده و به حالت انزوا درآمده‌اند. جبهه آزاديبخش اسلامى مورو Moro Islamic Liberation (Front MILF ) كه از نظر سازمانى بسيار پيشرفته بود هم از مواضع افراطى خود عقب‌نشينى نموده و به راهكارهاى صلح‌آميز روى آورده است. فعاليت گروه‌هاى تروريستى كمونيستى در فيليپين نيز اگرچه تاحدى محسوس مى‌باشد اما گروه New (People's Army NPA ) از نظر سازمانى، رهبرى و تعداد نفرات با افول چشمگيرى روبرو شده است. در اندونزى نيز فعاليت گروه‌هاى تروريستى در نوسان مى باشد. البته اين گروه‌ها تاكنون توانسته‌اند از تكنولوژى‌هاى ارتباطاتى پيشرفته‌اى بهره‌مند گردند. بنابراين از آنجاييكه اين سازمان‌هاى تروريستى در هنگام برنامه‌ريزى‌و اجراى عملياتهاى خود از طيف گسترده‌اى تكنولوژيها به عنوان نيرويى تقويت‌كننده بهره مى‌گيرند در مقاله حاضر پس از بررسى گروه‌هاى افراطى و فعاليت آنها در جنوب شرق آسيا به طور مختصر به نحوه استفاده آنها از تكنولوژى‌ارتباطى نيز پرداخته مى‌شود.

مقدمه
از زمانى‌كه جنگ داخلى در افغانستان در دهه ١٩٨٠ آغاز شد و چريك‌هاى افغان با حمايت كامل امريكا وارد ميدان نبرد عليه نيروهاى روسى شدند، حركت‌هاى راديكال مسلحانه در جنوب شرقى آسيا به‌تدريج گسترش يافت. در اين زمينه چندين عامل تاثيرگذار بودند:
در منطقه جنوب شرق آسيا ٢٣٠ ميليون مسلمان كه حدود ٢٠ درصد كل جمعيت جهان اسلام را تشكيل مى‌دهند، زندگى مى‌كنند. بيشتر مسلمانان اين منطقه ديدگاه‌هاى نوگرايانه و همكارى‌جويانه دارند و مايل‌اند با ساير گروه‌هاى مذهبى و نهادهاى غيردينى همزيستى و همكارى داشته باشند. با اين حال، رگه‌هاى ضدتكثرگرا و تندرو اسلامى نيز در جنوب شرق آسيا وجود دارند كه از كشورهايى چون عربستان، پاكستان و افغانستان الهام گرفته‌اند.
گرايش‌هاى تندروانه در آسياى جنوب شرقى با ظهور حركت مقاومت مجاهدين افغان عليه نيروهاى اتحاد جماهير شوروى سابق و حمايت ائتلاف بين‌المللى از آنها، تقويت شد. بسيارى از رهبران گروه‌هاى تندرو در جنوب شرق آسيا يا در جنگ‌هاى افغان‌ها شركت داشتند يا بعدها در اين مناطق آموزش ديدند. علاوه‌بر اين، بيشتر آنها در مدارس علوم دينى تحصيل كرده‌اند. براى نمونه، پاكستان به علت داشتن موقعيتى خاص براى تفسير تندروانه‌تر از انديشه‌هاى اسلامى، محلى براى تحصيل نيروهاى افراطى از كشورهاى مختلف اسلامى از جمله جنوب شرق آسيا بوده است.
علاوه‌بر اين، گروه‌هاى محلى مستقر در منطقه با توسعه ارتباطات خود زمينه‌هاى لازم را براى الهام گرفتن، كمك گرفتن و هم‌چنين تغذيه مالى گروه‌هاى راديكال بين‌المللى پيدا كردند. تا سال ١٩٨٠، در جنوب شرق آسيا چندين گروه جدايى‌طلب و تندرو اسلامى وجود داشت. براى مثال، حركت‌هاى تجزيه‌طلبانه مسلمانان جنوب تايلند، مقاومت طولانى مردم آچه اندونزى براى استقلال و جريان‌هاى تجزيه‌طلبى مثل"شورشيان مورو" در فيليپين تا پيش از آغاز جنگ افغانستان تاثيرات مهمى در منطقه برجاى گذاشتند. (ابوزهير شيخ، ١٩٩٣)
عوامل ديگرى نيز مزيد بر علت شد تا كشورهاى حوزه جنوب شرق آسيا به كشورهايى مناسب براى فعاليت‌هاى شبه‌نظامى‌و تشكيل گروه‌هاى جهادى تبديل شوند. مرزهاى اين منطقه بسيار آسيب‌پذير، غيرقابل كنترل و نفوذپذير است و نظام كنترل مهاجرت و حفاظت دولتى نيز بسيار ضعيف عمل مى كند. براى نمونه، تا اين اواخر براى ورود به مالزى نياز به گرفتن رواديد نبود و مسلمانان از هر كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامى مى‌توانستند بدون ممنوعيت وارد اين كشور شوند. در فيليپين نيز نظام كنترل مهاجرت بسيار ضعيف است به گونه‌اى كه به‌راحتى يك خارجى مى‌تواند با شهروند فيليپينى ازدواج كند و هويت خود را تغيير دهد. حتى مقررات كشورى را مى‌توان با رشوه در اين كشور به‌راحتى زيرپا گذاشت.
از سوى ديگر، روابط اقتصادى گسترده، مستمر و طولانى و نيز پيوستگى‌ها و وابستگى‌هاى كشورهاى جنوب شرق آسيا به كشورهاى خاورميانه و جنوب آسيا موجب روابط نزديك ميان اين كشورها شده است. در عين‌حال، خارج از كانال‌هاى مالى دولتى و درهاى كنترل دولتى مى‌توان از حسن روابط سوءاستفاده كرد. اين عوامل همگى امكان انتقال منابع مالى را از بانك‌هاى كشورهاى خاورميانه و جنوب آسيا به منطقه جنوب شرق آسيا تسهيل مى‌كند.
فعاليت گروه‌هاى تبهكارى و مافيايى شامل قاچاق موادمخدر نيز در سطح منطقه بسيار گسترده است و مى‌تواند به تحرك مالى گروه‌هاى راديكال كمك كند. افزون بر اين، جنوب شرق آسيا تامين‌كننده انواع سلاح‌هاى نظامى هم در سطح توليد و هم در سطح واردات محسوب مى‌شود. امروزه يكى از مظاهر راديكاليسم اسلامى در آسياى جنوب شرقى حزب جماعت اسلامى‌اندونزى است كه ارتباط نزديكى نيز با القاعده دارد. علاوه‌براين اين گروه‌ها تاكنون توانسته‌اند كه از تكنولوژى هاى‌ارتباطى پيشرفته‌اى بهرمند گردند اگرچه در نبرد اذهان و قلوب براى مشروعيت يافتن نزد مردمان خود شكست خورده و به عنوان گروه‌هاى افراطى و تروريستى شناسايى شده‌اند. بر همين اساس در متن حاضر ما ابتدا به ارائه تعاريفى از تروريسم و انواع آن مى‌پردازيم و پس از آن نحوه فعاليت گروه‌هاى افراطى در جنوب شرق آسيا را بررسى مى‌نماييم.

تعريف تروريسم و ابعاد آن
در فرهنگ‌ها و دانشنامه‌هاى بين‌المللى تعاريف مختلفى از تروريسم ارائه شده است كه بيشتر آنها داراى شباهت‌هاى‌زيادى با هم مى‌باشند. چنانچه بخواهيم بر اساس هدف، روش و ابزار، كاركرد اين تعاريف را مورد توجه قرار دهيم، مى‌توانيم به دسته‌بندى مناسبى از آنها دست يابيم و از ميان آنها چندين تعريف كه انعكاس‌دهنده تعاريف مختلف ارائه شده مى‌باشد را انتخاب و ارائه نماييم.
در يك دسته‌بندى، تروريسم به استفاده از خشونت سياسى، تهديدات اجتماعى يا حملات برنامه‌ريزى شده بازمى‌گردد كه با جنگ نامتعارف ارتباط نزديكى دارد. در اين چارچوب تروريست‌ها كسانى هستند كه به هيچ نيروى نظامى شناخته‌شده‌اى‌تعلق ندارند و اغلب به عنوان بازيگران ياغى شناخته مى‌شوند. شايان ذكر است كه اغلب تروريست‌ها اين تعاريف را رد كرده و بيشتر خود را جدايى‌طلب، مبارز آزادى‌بخش، انقلابى، شبه‌نظامى، چريك، مجاهد يا فدايى معرفى‌مى نمايند.
در يك دسته‌بندى ديگر، تروريسم متقاعدسازى با استفاده از ترس و ترساندن توسط يك گروه كوچك معرفى و ريشه مفهومى آن به دوران انقلاب فرانسه و ژاكوبن‌ها كشانده شده است. در آن دوران انقلاب فرانسه افراطيون نام تروريست بر خود نهاده و با افتخار از آن استفاده مى‌كردند. متعاقب اين جريان در دوران انقلابى‌گرى فرانسه واژه تروريسم براى دوران حكومت وحشت و بيان جنايات و سوءاستفاده آنها به كار گرفته شد.
از يك نگاه ديگر تروريسم به رفتار خشونت‌آميز و سركوبگرانه و اغلب با اهداف سياسى اطلاق مى‌شود. تروريست‌ها از بين‌برنده نظم موجود و تعقيب‌كننده نظم جديد مى‌باشند. فعاليت‌هاى تروريستى به منظور ايجاد ترس از طريق اقدامات خشونت‌آميز غيرمنتظره و اغلب عليه اعضاى يك جمعيت انجام مى‌شود.
مجموعه تعاريف ارائه شده از تروريسم در دانشنامه‌ها و فرهنگ‌ها مفاهيمى مانند ترساندن، خشونت، تغيير وضع موجود، سازمان‌مند بودن يا تشكيلاتى بودن اقدام‌كننده را مورد توجه قرار داده‌اند. با اين وجود در يكى از اين منابع با توجه به تعاريف مختلف، شاخصه‌ها و اجزاى مفهومى تروريسم به شرح زير ترسيم گرديده است:
١) خشونت: عمومى‌ترين ويژگى تروريسم خشونت يا تهديد به استفاده از خشونت مى‌باشد. با اين وجود اين واژه نمى‌تواند مفهوم اختصاصى از خشونت تروريستى ارائه دهد و بسيارى از ديگر اقدامات كه نمى‌توان آنها را تروريسم ناميد از قبيل شورش، جنايات سازماندهى شده و جنگ را دربر مى‌گيرد.
٢) قربانى: انتخاب تصادفى يا از روى هدف غيرنظاميان يكى از ويژگى‌ها و معيارهاى اقدامات تروريستى است. در اين خصوص برخى گروه‌هاى تروريستى نظير "اتا" يا ارتش جمهوريخواه ايرلند قبل از حملات خود به مردم هشدار مى‌دهند تا از شمار قربانيان كاسته شود و برخى نظير القاعده به دنبال بيشترين قربانى مى‌باشند.
٣) هدف: هدف تروريسم ايجاد وحشت و ترس در قربانى است كه اين قربانى مى‌تواند حكومت، كل جامعه يا گروهى از اعضاى جامعه باشد. اقدامات تروريستى بر اين اساس براى جلب توجه گسترده مردم طراحى مى‌شوند و به دنبال ايجاد شوك روانى در جامعه مى‌باشند.
٤) انگيزه: اقدامات تروريستى ممكن است براى رسيدن به اهداف سياسى يا مذهبى انجام شود و يا ممكن است بر اساس كسب منافع شخصى صورت گيرد. اگر سارقى به بانك حمله كند و پس از كشتن رئيس بانك با مقدارى پول فرار كند نمى‌توان او را تروريست ناميد ولى اگر انگيزه همين شخص در سرقت از بانك ايجاد ترس و وحشت در مردم يا مقاصدى مانند بى‌اعتماد كردن مردم به بانك‌ها و بى‌ثبات كردن اقتصاد باشد، اين كار يك اقدام تروريستى به حساب مى‌آيد.
٥) قانونمندى: غيرقانونى بودن از ويژگى‌هاى بارز تروريسم است.
٦) قبول مسئوليت: صدور بيانيه پس از اقدام تروريستى يكى از ويژگى‌هاى تروريسم است. اين بيانيه مى‌تواند ضمن قبول مسئوليت اقدام، ترويج‌كننده مواضع عقيدتى، سياسى و يا ملى تروريست‌ها نيز باشد.
٧) عامل اقدام تروريستى: بسيارى از تعاريف تروريسم، اقدامات حكومت‌هاى قانونى را به عنوان اقدام تروريستى در نظر نمى‌گيرد مگر آنكه كار آنها پنهانى و در زمانى غير از جنگ انجام شود. اقدامات جنگى اصولاً در حوزه تروريسم قرار نمى‌گيرد. اما مى‌توان حمايت‌هاى حكومتى كه در آن يك حكومت از فعاليت تروريستى در يك كشور ديگر حمايت به عمل مى‌آورد را اقدام تروريستى قلمداد كرد. اين نوع از تروريسم را براى فعاليت‌هاى گروه‌هاى قانونى نظير سازمان CIA ، گشتاپو و KGB تحت عنوان تروريسم دولتى استفاده كرده‌اند.
غيرقانونى بودن به عنوان يك شاخصه ابتدا حكومت‌ها را از دايره تروريسم خارج مى‌نمايد اما در شاخصه عامل اقدام تروريستى، حكومت‌ها نيز با يك قيد وارد دايره تروريسم مى‌شوند و آن اينكه اقدامات آنان غيرقانونى باشد. اما هنوز معلوم نيست اقدامات يك حكومت عليه حكومت ديگر با كدام قانون سنجيده مى‌شود: قوانين داخلى كشور عمل‌كننده يا حقوق بين‌الملل. با اين وجود، اشاره به دوران جنگ و صلح تا حدودى گرايش را مشخص مى‌كند و معلوم مى‌شود كه در دوران جنگ ميان كشورها، هيچكدام از اقدامات كشورها عليه يكديگر را نمى‌توان در دايره تروريسم قرار داد.

ابعاد و انواع تروريسم
فرهنگ‌ها و دانشنامه‌ها، خصوصاً دانشنامه‌هاى مرتبط با موضوع تروريسم به معرفى انواع و ابعاد تروريسم پرداخته‌اند. آنها در انواع تروريسم به تروريسم ملى‌گرا، تروريسم سياسى، ناركو تروريسم، تروريسم مذهبى، تروريسم تحت حمايت حكومت‌ها، تروريسم دولتى، سايبر تروريسم و تروريسم آزاد و در ابعاد تروريسم به تروريسم هسته‌اى، بيوتروريسم، تروريسم كشاورزى، تروريسم شيميايى و تروريسم جنايى پرداخته‌اند.
تروريسم ملى‌گرا: گونه‌اى از تروريسم معرفى گرديده كه به واسطه آن تروريست‌ها به دنبال يك حكومت مستقل و پايان دادن به اشغال كشور و يا حركت ضداستعمارى براى پايان دادن به استعمار كشور و كسب استقلال آن مى‌باشند. اين واژه همچنين براى توصيف گروه‌هايى كه به دنبال ايجاد يك حكومت مستقل در يك منطقه قومى و مذهبى مى‌باشند نيز به كار رفته است. با وجود معرفى تروريسم ملى‌گرا به عنوان يكى از انواع تروريسم، ويژگى‌هاى آن محل مناقشه است و هنوز مشخص نيست چه نوع جنگ يا خشونتى مشروع تلقى مى‌گردد. از سوى ديگر اين‌گونه گروه‌ها بيشتر خود را مبارزان راه آزادى درگير در يك جنگ نامتقارن معرفى مى‌نمايند.
تروريسم سياسى: نوعى از تروريسم معرفى شده كه براى تحت تأثير قرار دادن تحولات اجتماعى سياسى كه احتمال وقوع آنها به طريق مسالمت‌آميز ميسر نمى‌باشد به كار مى‌رود و گفته مى‌شود اين نوع از تروريسم از سوى گروه‌هاى كوچك فاقد پايگاه قدرت مورد استفاده قرار مى‌گيرد و زمانى بيشترين تأثير را دارد كه عليه يك حكومت ظالم و استبدادى به كار گرفته شود.
ناركو تروريسم: تروريسم و اقدامات تروريستى‌اى معرفى شده كه از سوى سوداگران مواد مخدر به كار گرفته مى‌شود. اين نوع تروريسم اولين بار از سوى رئيس‌جمهور اسبق پرو در سال ١٩٨٣ ميلادى براى توصيف حملات تروريست گونه عليه پليس مبارزه با مواد مخدر اين كشور به كار برده شد. ناركو تروريسم براى توصيف حملات سوداگران مواد مخدر براى تأثيرگذارى بر سياست‌هاى دولت و عدم اجراى قانون به واسطه تهديدات منظم و استفاده از خشونت استفاده مى‌شود. پابلو اسكوبار،قاچاقچى كلمبيايى، يكى از نمونه‌هاى معروف ناركو تروريسم معرفى گرديده است.
تروريسم مذهبى: نوعى از خشونت مذهبى است كه اقدامات آن به واسطه مذهب توجيه مى‌شود. در اين چارچوب تروريسم مسيحى، تروريسم اسلامى و تروريسم يهودى و هندو به عنوان انواع تروريسم مذهبى معرفى شده‌اند.
تروريسم تحت حمايت حكومت‌ها: نوعى از تروريسم معرفى شده كه براى توصيف حمايت‌ها خصوصاً حمايت‌هاى مالى از سازمان‌هاى تروريستى توسط حكومت‌ها به كار مى‌رود. اين كمك‌ها اغلب به عنوان پاداش حملات تروريستى توسط كشور يا كشورها به گروه‌هاى تروريستى اعطا مى‌گردد. تروريسم تحت حمايت حكومت‌ها داراى نتايج استراتژيك معرفى شده و در مواقعى به كار گرفته مى‌شود كه امكان استفاده از نيروهاى نظامى و متعارف وجود ندارد. در غرب تروريسم تحت حمايت حكومت‌ها اغلب براى نشان دادن و توصيف سياست‌هاى مشخص و تأمين منابع مالى گروه‌هاى تروريستى توسط كشورهاى‌عربى و اسلامى به كار گرفته شده است. كشورهاى كوبا، پاكستان، ايران، بريتانيا و ايالات متحده به عنوان حاميان تروريسم تحت حمايت حكومت‌ها معرفى گرديده‌اند.
تروريسم دولتى: به استفاده دولت‌ها از خشونت و سركوب عليه گروه‌ها يا مردم آن كشور يا يك كشور ديگر اطلاق مى‌شود. اين نوع تروريسم مى‌تواند توسط خود نيروهاى رسمى حكومت مانند پليس يا ارتش انجام شود (مانند اسرائيل عليه مردم فلسطين) يا انجام آن به گروه‌هاى تروريستى و شبه‌نظامى مورد حمايت دولت سپرده شود. البته ميان تروريسم دولتى و اقدامات خشونت‌آميز دولتى مرز و تفاوت وجود دارد.
سايبر تروريسم: يكى ديگر از انواع تروريسم معرفى شده است كه به تلاقى تروريسم و فضاى سايبر اشاره دارد و بيشتر به اقداماتى اطلاق مى‌شود كه با استفاده از فضاى سايبر اقدام به از كاراندازى سيستم‌هاى اطلاعاتى مى‌نمايد. گفته مى‌شود كه اولين بار در دهه ٨٠ بارى كالين i از اين واژه استفاده كرده است. از ديد كالين ورود به رايانه‌هاى شركت‌هاى توليدكننده مواد غذايى و افزودن موادى به مواد سازنده غذاها كه در نهايت باعث مرگ، بيمارى يا وحشت مردم شود و يا ورود به رايانه‌هاى‌فرودگاه‌ها و برهم زدن برنامه‌هاى پرواز كه موجب بروز حوادث و سوانح هوايى گردد مثال‌هاى بارز سايبر تروريسم مى‌باشند.
نوع ديگر تروريسم، تروريسم آزاد نام گرفته است. تروريسم آزاد به اقدامات تروريستى لقب داده شده كه بدون حمايت يا وابستگى به سازمان‌هاى تروريستى توسط افراد يا گروه‌هاى كوچك با هدف شخصى، بشردوستانه يا حمايت از محيط زيست انجام مى‌شود.
در خصوص ابعاد تروريسم، يكى از آنها تروريسم هسته‌اى نام نهاده شده است. اين نوع تروريسم به اقداماتى گفته شده كه در آن از تسليحات هسته‌اى عليه مردم و غيرنظاميان استفاده شود. اين نوع اقدام شامل استفاده از بمب‌ها و موشك‌هاى‌هسته‌اى عليه اهداف غيرنظامى و همچنين اقدام عليه راكتورها و يا مخازن و انبارها و زاغه‌هاى محل نگهدارى‌تجهيزات و سلاح‌هاى هسته‌اى و در نتيجه ايجاد فاجعه در يك منطقه يا كشور مى‌گردد.
بيوتروريسم: به عنوان يكى ديگر از ابعاد تروريسم به اقدامات تروريستى اطلاق مى‌شود كه در آن از تسليحات يا مواد كشنده بيولوژيك براى اهداف غيرنظامى استفاده مى‌شود كه نمونه‌هاى معروف آن پاكت‌هاى حاوى ميكروب آنتراكس در ايالات متحده در سال ٢٠٠١ و حمله فرقه آمريكايى راج‌نيش آمريكايى با استفاده از باكترى سالمونلادر سالاد بارهاى شهر آريگان در سال ١٩٨٤ مى‌باشد.
تروريسم شيميايى: يكى ديگر از ابعاد تروريسم معرفى گرديده و به اقدامات تروريستى اطلاق مى‌شود كه از مواد و عوامل شيميايى در بمب‌ها و يا موشك‌ها عليه اهداف غيرنظامى استفاده مى‌گردد. از اين نوع حمله بيشتر در جنگ‌هاى ميان كشورها استفاده شده است اما مى‌توان به حمله تروريستى فرقه آاُوم شينريكو با گاز سارين به متروى توكيو در سال ١٩٩٥ به عنوان مهم‌ترين نمونه اين نوع تروريسم اشاره كرد.
تروريسم كشاورزى: يكى از ابعاد تروريسم لقب گرفته است كه با استفاده از تاكتيك‌هاى بيوتروريسم با هدف نابودى مزارع مواد غذايى نظير غلات انجام مى‌گيرد. اين نوع تروريسم تاكنون نمونه نداشته اما تأكيد گرديده كه تروريسم كشاورزى پاشنه آشيل كشورهاى غربى بوده و بايد به آن توجه خاص مبذول شود.
تروريسم جنايى: نيز يكى ديگر از ابعاد تروريسم است كه ناظر بر اقدامات تروريستى تشكيلاتى با مطامع مشخص مى‌باشد.
يكى ديگر از ابعاد تروريسم از سوى فرهنگ‌ها و دانشنامه‌ها، تروريسم انتحارى نام گرفته است. تروريسم انتحارى به معناى‌قربانى شدن خود خواسته فرد براى انجام يك حمله تروريستى است و بيشتر از اواخر قرن بيستم رايج و تشديد گرديده است. در قرن نوزدهم آنارشيست‌هاى روس با نوشتن نامه براى دوستان و خداحافظى با آنان دست به عمليات انتحارى‌مى زدند. در دهه ١٩٨٠ و دوران معاصر اين روش بيشتر در خاورميانه و تا حدودى در شبه‌قاره هند مورد استفاده قرار گرفت و در آغاز قرن ٢١، چنين عملياتى در سطح بسيار گسترده در چارچوب عمليات ١١ سپتامبر و عليه آمريكا انجام گرفت.
با توجه به بررسى مفاهيم انواع تروريسم به نظر اكثر كارشناسان تروريسم آسياى جنوب شرقى را مى‌توان زيرمجموعه تروريسم ملى‌گرا و مذهبى بدانيم. در ذيل به بررسى اين گروه‌ها مى‌پردازيم.

فعاليت اسلام‌گرايان افراطى در تايلند
عمده فعاليت خشونت‌طلبانه در تايلند در جنوب اين كشور و بوسيله بنيادگرايان اسلامى كه بر فعاليت‌هاى جدايى طلبانه تمركز دارند صورت مى‌پذيرد. اين فعاليت‌ها در ميان قبايل Pattani ، Yala و Narathiwat صورت مى‌پذيرد. بايد به اين نكته توجه داشت كه ٨٠% جمعيت اين چهار ايالت را مسلمانان مالايايى تشكيل مى دهند. به سبب گرايش رسمى نسبتاً زود هنگام (طبق سند محلى) پاتانى به اسلام، از كانونهاى اسلام در جنوب شرقى آسيا به شمار مى‌آيد. پاتانى و ايالتهاى كنونى شمال مالزى در طول قرن سيزدهم / نوزدهم، به سلطه سيام (تايلند) درآمدند. رابطه تايلندى‌ها و مسلمانان همواره متشنج بوده است. تايلنديها هنوز مالاياييها را "خائك " (خارجى ، مهمان ) مى‌نامند. امروزه در تايلند مسلمانان جنوب اقليت كوچكى، يعنى ٣% از جمعيت پنجاه ميليونى را كه غالباً بودايى‌اند تشكيل مى‌دهند. تاريخ مسلمانان پاتانى شاهد كشمكشى درازمدت براى حفظ استقلال دين و زبان و فرهنگ بوده است. سياست دولت بانكوك نسبت به مسلمانان جنوب، ميان مسالمت اكراه آميز از يك سو و سياست تهاجمى تايلندى كردن از سوى ديگر، در نوسان بوده است. سياست اخير، بويژه در دهه‌هاى ١٣٢٠ و ١٣٣٠ش / ١٩٤٠ و ١٩٥٠، واكنش شديد محلى و برخوردهاى خونين ميان دولت و مسلمانان مالايايى را به وجود آورد. زندانى كردن رهبران مذهبى، عزم پيروان آنان را در پى گيرى روش سنّتى اسلامى زندگى خود راسختر كرد. از دهة ١٣٤٠ش / ١٩٦٠ تاكنون خط مشى بانكوك به جذب مسلمانان متمايل شده است. اين خط مشى در سياستهايى از اين قبيل مشاهده مى شود: پرداخت كمك هزينه تحصيلى به مدارس مذهبى مشروط بر آموزش موضوعات غيرمذهبى علاوه بر اسلام ، تلاش براى برپايى شوراهاى‌رهبران مذهبى براى مشاوره و ارشاد (اما تاكنون دادگاه شريعت تشكيل نشده است)، انتشار ترجمه‌هاى تايلندى‌قرآن، و امتيازهايى در زمينه پوشش اسلامى. مسلمانان به درستى اين سياستها را تلاشهايى براى كاهش اعمال مذهبى خود تلقى مى‌كنند. در واقع، در سراسر قرن چهاردهم / بيستم واكنش مسلمانان به تلاشهايى كه در جهت جذب و ادغامشان صورت گرفته، تحكيم و تقويت اعتقادشان به اسلام بوده است. وضع اقتصادى مسلمانان در چهار ايالت جنوبى در دهه‌هاى ١٣٣٠ و ١٣٤٠ش / ١٩٥٠ و ١٩٦٠ بدتر شد. در دهه ١٣٥٠ش / ١٩٧٠ بانكوك متوجه شد كه سطح گذران زندگى‌مالايايى ها عامل افزايش ناآرامى‌هاى سياسى، راهزنى و فعاليتهاى استقلال طلبانه در ناحيه بوده است. تلاش براى‌بهبود وضعيت اقتصادى اين منطقه تاكنون با توفيقى ناپايدار روبرو بوده است. دلايل آن پيچيده است ، اما بى ميلى به سرمايه‌گذارى عمده در منطقه‌اى كه تاريخ متشتت داشته، از جمله اين دلايل است. جنبشهاى استقلال طلبانه‌اى ميان مالايايى‌ها ديده مى‌شود كه از اواخر دهة ١٣٢٠ش / ١٩٤٠ براى كسب استقلال يا ملحق شدن به مالزى مبارزه كرده‌اند. اين مردم از هنگامى كه تايلنديها حكام سنّتيشان را تغيير دادند، براى انتخاب رهبر به معلمان مذهبى روى آوردند و چهار جبهه ملى موجود نيز رهبرانى از اين گروه دارند. در ١٩٦٠، جبهه آزاديبخش پاتانى و در ١٩٦٨، سازمان آزاديبخش متحد پاتانى‌تأسيس شد. هدف هر دو سازمان دستيابى به استقلال استان‌هاى جنوبى مسلمان‌نشين ، با توسل به جنگهاى چريكى بود. تلاش مسلمانان براى كسب خودمختارى يا استقلال به شكل سازمان يافته و در جنگ محدود با ارتش تايلند در دهه هاى ١٣٥٠ و بويژه ١٣٦٠ش / ١٩٧٠ و ١٩٨٠ ادامه يافت. اما تايلندى‌ها با اين جنبشها بشدت برخورد كرده‌اند و اكنون اين جنبشها در ركود به سر مى برند. گاهى خشونتهاى استقلال طلبانه بسرعت سركوب مى‌شود، اما اراده استقلال طلبان و حمايت مداوم مسلمانانِ خارج از تايلند از آنان، حاكى از آن است كه اين مشكل براى حكومت بانكوك پابرجا خواهد بود. بيشتر مردم مسلمان مناطق جنوبى از رونق اقتصادى تايلند در دهه ١٣٦٠ش / ١٩٨٠ بى‌نصيب ماندند و از سيطره بودايى‌ها بر رده‌هاى‌بالاى حكومت محلى و آموزش تايلندى احساس حقارت مى‌كردند. ارتش تايلند، در مهار و متوقف كردن جنبش‌هاى‌استقلال طلب مسلمان به پيروزى نسبى رسيد. با وجود اين، تمايل به كسب خودمختارى بيشتر منطقه‌اى، بويژه در منطقه پاتانى، به شكل قوى پابرجا ماند و از اواخر دهه ١٣٦٠ش / ١٩٨٠ به اين سو، گرايش جديد به اصولگرايى اسلامى بويژه در ميان نسل جوان ، در قالب جنبشهاى دعوت (شبيه آنچه در مالزى ، اندونزى ، پاكستان و خاورميانه وجود دارد) تبلور يافته است. تلاش اصول گرايان بر محور ايجاد تغييرات بنيادى در آيينها و نهادهاى اسلامى است. در حال حاضر محور اصلى جنبش مسلمانان در منطقه پاتانى سازمان آزاديبخش متحد پاتانى است كه خواستار استقلال استانهاى جنوبى است (آلگاپا متيو، ١٩٨٧).
اعتقاد به پاكى قبيله، رقابت ميان مسلمانان مالاياى و تفكرات اسلامى مهمترين مبانى رفتارى اين گروه را شكل مى‌دهد. اساس تفكرات ايدئولوژيكى آن را هم اعتقاد به خدا، امامت، جهاد و هجرت شكل مى‌دهد. بطوركلى ريشه شكل‌گيرى اين گروه به نارضايتى از تشكيل حكومتى مدرن بوسيله Chakkri Dynasty در قرن ١٨ باز مى‌گردد. علاوه‌براين در قرن ١٩ با گسترش نفوذ كشورهاى استعماگر همانند بريتانيا و شكل گرفتن نهادهاى ادارى و بوركراتيك وابسته به آنها قبايل اين كشور به عنوان خدمتگزاران دولت جديد در ساختار دولتى جذب شدند. علاوه‌براين تلاش آگاهانه‌اى صورت پذيرفت تا قوانين اسلامى‌بطور مستقل مبناى قضاوت قرا نگيرند. با تغيير نام كشور از سيام به تايلند و كنترل شديد دولتى بر قبايل جنوبى اين كشور روند هضم ساختار قبايل در دولت مدرن افزايش يافت. علاوه‌براين تمام قوانين اسلامى قربانى قوانين غربى شد. در اعتراض به اين اقدام دولت معترضين مختلف سه مبناى اساسى براى دولت در نظر گرفتند. اين سه مبنا عبارت بودند از ملت، مذهب و نظام پادشاهى. در همين دوره Haji Sulong ، رييس شوراى اسلامى قبيله پاتانى جنبش مردم پاتانى Patani People's Movement را بوجود آورد. گروه وى خواستار خودمختارى مذهبى، حقوق فرهنگى و اجراى مبانى حقوق اسلام بود. اما رهبر اين گروه در سال ١٩٥٢ بوسيله حكومت نظامى ملى‌گراى ژنرال Songkhram Phibun كشته شد. خاطره وى به عنوان يك شهيد سبب گرديد كه وى به عنوان نماد مقاومت مسلمانان مالاياى شكل بگيرد. بر همين اساس هفت سال بعد National LiberationFront Patani با تمسك به انديشه‌هاى وى شكل گرفت. ( تانت آلفوموسون، ٢٠٠٨)

دوران فعاليت مسلمانان مبارز مالاياى در تايلند
دوران فعاليت مسلمانان مالايايى در تايلند را مى‌توان به سه دوره تقسيم نمود: ١٩٦٠ تا ١٩٩٨، ١٩٩٨تا ٢٠٠٤ و ٢٠٠٤ تا زمان حال.
١. دوران ١٩٦٠ تا ١٩٩٨
بين سال‌هاى ١٩٦٠ تا ١٩٩٨ در حدود ٦٠ جنبش جدايى طلب در ميان قبايل جنوب تايلند فعاليت مى‌نمودند. اما National Revolution Front ، Liberation Organization Patani United ،، Islamic
Mujahidin Movement of Patani و New PULO ؛ در راس اين گروه‌ها فعاليت مى‌نمودند.
اگرچه اين گروه‌ها هر كدام تمايلات متفاوتى داشتند اما همه آنها خواستار تشكيل حكومت اسلامى بودند. البته روش‌هاى‌مبارزاتى اين گروه به شيوه جنگ‌هاى كم شدت در قالب كمين نمودن، آدم‌ربايى، ترور، اخاذى، خرابكارى و بمب‌گذارى بود. بطور كلى در اين دوران مهمترين هدف اين گروه‌ها تلاش براى دستيابى به خودمختارى براى مسلمانان، تشكيل حكومت اسلامى و رهايى قبايل از كنترل دولت مركزى بود. در سال ١٩٩٧ چهار گروه مذكور در قالب اتحاديه‌اى‌تصميم گرفتند براى استقلال پاتانى تلاش نمايند. (كونر بايلى و جان ميكسيك، ١٩٨٩)

٢. سال‌هاى ١٩٩٨ تا ٢٠٠٤
در فاصله سال‌هاى ١٩٩٤ تا ٢٠٠٤ فعاليت اين چهار گروه به شدت كاهش يافت. زيرا دولت تايلند در طى اين دوره به فقدان توسعه ادارى و اقتصادى در پاتانى حساسيت بسيار زيادى نشان داد. البته دولت بانكوك نه تنها اقداماتى در راه توسعه جنوب تايلند انجام نداد بلكه تا جايى كه توانست كنترل خود بر اين مناطق را افزايش داد. البته به علت ناتوانى دولت بانكوك در سرمايه‌گذارى لازم براى كنترل مناطق محلى و پيروزى در نبرد اذهان و قلوب اين گروه‌ها دوباره توانستند كه فعاليت خود را آغاز نمايند.

٣. سال‌هاى ٢٠٠٤ تا كنون
در بين سال ٢٠٠٤ تاكنون در جنوب تايلند ٨٠٦٤ مورد خشونت بوسيله اين گروه‌ها اتفاق افتاده است. كه بر اثر اين حوادث خشونت‌آميز تاكنون ٣٠٠٢ نفر كشته شده و ٤٨٧١ نفر نيز زخمى شده‌اند. (گزارش آسيا-تايلند، مى ٢٠٠٧)
البته در مورد فعاليت اين گروه‌هاى افراطى بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه آنها در چارچوب سازمان مشخصى فعاليت نمى‌نمايند و ملغمه‌اى از انديشه‌هاى ملى‌گرايانه و اسلام‌خواهى دارند. برهمين اساس اعضاى اين گروه‌ها نيز طيف متفاوتى‌از كارگران، بازرگانان، افراد معمولى و مجرمان را تشكيل مى‌دهند. البته اين گروه‌ها اگرچه از نظر سازمانى بسيار ضعيف مى‌باشند اما در زمينه سياسى، اقتصادى، امور جوانان و زنان و مسائل نظامى فعاليت دارند. تعداد افرادى كه در اين گروه‌ها فعاليت دارند از ١٠٠٠ تا ١٥٠٠ نفر بسيار متفاوت مى‌باشد. البته اگر تعداد نيروهاى لجستيكى و تبليغاتى را نيز به اين رقم اضافه نماييم تعداد نيروها به چيزى بين ٣٠٠٠ تا ٥٠٠٠ نفر مى‌رسد. با توجه به تعداد افرادى كه در اين گروه‌ها فعاليت دارند در سال ٢٠٠٧ دولت تايلند اعلام نمود كه اين گروه‌ها توانسته‌اند كنترل ١٠٠ روستا از ١٥٢١ روستاى جنوب تايلند را بدست آورند. (دسموند بال، ٢٠٠٤)
اگر بخواهيم نمايى كلى از اهداف اين گروه‌ها در سال‌هاى اخير داشته باشيم بايد در ابتدا به اين نكته توجه داشته باشيم كه انديشه‌هاى ملى‌گرايانه اسلامى در قالب فعاليت‌هاى جدايى طلبانه به فعاليت اين گروه‌ها شكل داده است. البته تلاش براى‌ايجاد آگاهى اسلامى براى فعاليت‌هاى استقلال‌طلبانه، كسب حمايت عمومى براى اسلام و ساختارهاى متناسب با آن، ايجاد ساختارها و نهادهاى مخفيانه،شكل دادن به ايدئولوژى استقلال‌طلبانه و ملى‌گرايانه در ميان طبقه حاكم، فراهم نمودن شرايط لازم براى انجام فعاليت‌هاى انقلابى و در نهايت آموزش نسل جوان از جمله اهداف ديگر اين گروه‌ها در تايلند مى‌باشد. (دسموند بال و ديويد اسكات ماتيسن، ٢٠٠٧)
بطور كلى آنچه فعاليت اصلى نسل جديد اين گروه‌ها را شكل مى‌دهد آموزه‌هاى ساده اسلام و تلاش براى آزادى و استقلال مى‌باشد. بنابراين اين گروه‌ها در قالب جنبش‌هاى ملى- قومى با ديدگاهى اسلامى فعاليت دارند. البته ديد قوم‌گرايانه آنها بر انديشه‌اى اسلامى آنها برترى دارد.
البته ايالات متحده آمريكا فعاليت اين گروه‌ها را در قالب تروريسم ملى‌گرا دسته‌بندى نموده است. تروريسم ملى‌گرا گونه‌اى از تروريسم معرفى گرديده كه به واسطه آن تروريست‌ها به دنبال يك حكومت مستقل و پايان دادن به اشغال كشور و يا حركت ضداستعمارى براى پايان دادن به استعمار كشور و كسب استقلال آن مى‌باشند. اين واژه همچنين براى توصيف گروه‌هايى كه به دنبال ايجاد يك حكومت مستقل در يك منطقه قومى و مذهبى مى‌باشند نيز به كار رفته است. با وجود معرفى‌تروريسم ملى گرا به عنوان يكى از انواع تروريسم، ويژگى‌هاى آن محل مناقشه است و هنوز مشخص نيست چه نوع جنگ يا خشونتى مشروع تلقى مى‌گردد. از سوى ديگر اين‌گونه گروه‌ها بيشتر خود را مبارزان راه آزادى درگير در يك جنگ نامتقارن معرفى مى‌نمايند ( Wikipedia )
يكى ديگر از نكاتى كه در مورد فعاليت اين گروه‌ها بايد مد نظر داشته باشيم اين است كه اعضاى آنها هرگز تاكنون تلاش نكرده‌اند كه قلوب و اذهان مردم تايلند را بدست آورده و در جنگ تبليغاتى پيروز شوند. بلكه صرفا تلاش مى‌نمايند تا از طريق تهديد مستقيم به خشونت مردم را مرعوب نمايند. همين عامل سبب گرديده است كه مردم اين منطقه نگرش درستى نسبت به آموزه‌هاى اسلامى نداشته باشند.
البته نيروهاى پليس نيز توانايى چندانى براى مقابله با فعاليت اين گروه‌ها ندارند. همين عامل سبب گرديده است كه مردم جنوب تايلند اعتمادى به نيروهاى امنيتى دولتى نداشته باشند. اين عدم اعتماد مردم خود به عنوان پيروزى تبليغاتى مهمى‌براى اين گروه‌ها تلقى مى‌گردد.

افراطگرايى در فيليپين
فيليپين نسبت به كشورهاى جنوب شرق آسيا با فعاليت‌هاى افراطگرايى بيشتر و متنوع‌ترى روبرو مى‌باشد. فعاليت‌هاى‌خشونت‌طلبانه در فيليپين را سير متفاوتى از گروه‌هاى كمونيستى تا گروه‌هاى اسلامى و ملى‌گرا شكل مى دهد. ريشه بسيارى از ناآرامى‌هاى موجود در فيليپين را مى‌توان در نارضايتى مسلمانان ميندانائو جستجو نماييم. با اين مقدمه كوتاه به بررسى گروه‌هاى مختلف افراطگرا در فيليپين مى‌پردازيم.

١. جبهه آزاديبخش مورو Moro Islamic Liberation Front
جبهه آزاديبخش اسلامى مورو در سال ١٩٨٤ با هدف تشكيل دولت مستقل اسلامى شكل گرفت. اين گروه تلاش نمود تا با مبارزه براى تشكيل دولتى مستقل در جنوب فيليپين جايى كه اكثريت آن را مسلمان تشكيل مى‌دادند قانون شريعت اسلامى را پياده نمايد. تفاوت اين جبهه با جبهه آزاديبخش ملى مورو در ايدئولوژى آنهاست. در حاليكه اين گروه بر ايدئولوژى اسلامى‌تاكيد دارد جبهه آزاديبخش ملى مورو بيشتر بر ايدئولوژى‌هاى ملى‌گرايانه تاكيد داشت (ابوزهير شيخ، آوريل-مى١٩٩٨).

٢. گروه انشعابى ميسورى Misuari Breakaway Group
اين گروه در سال ٢٠٠١ با هدف مبارزه براى اجراى قانون بوجود آمد.

٣. گروه ابوسياف Abu Sayyaf Group
اين گروه در سال ١٩٩١ به رهبرى عبدالرزاق جنجلانى مشهور به ابو صبايا بوجود آمد. هدف از تشكيل اين گروه نيز تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى بود. دركشور فيليپين، گروه "ابوسياف" مهمترين و معروف‌ترين گروه اسلامى است كه با گروگانگيرى خارجى‌ها و درخواست‌هاى بعد از آن مشهور شده‌اند. (مركز تحقيق خشونت سياسى و تروريسم، ١٢ ژانويه ٢٠٠٦) اين گروه كه ايالات متحده به‌عنوان سازمان تروريستى ياد مى‌كند، توسط يكى از متحدين اسامه بن‌لادن به نام "جمال خليفه" بنيانگذارى شد و رهبرى اوليه آنرا شخصى به نام "جنجلانى" عهده‌دار گرديد. اعضاى اين جبهه همراه با گروه ابوسياف آموزش‌هايى را در افغانستان ديده‌اند. مقامات فيليپينى يك كارشناس مواد منفجره اندونزيايى موسوم به "رحمان الغوزى" را بازداشت كرده‌اند كه گمان مى‌رود حلقه اتصالى ميان گروه اسلامى مستقر در اندونزى يعنى جماعت اسلامى و جبهه آزاديبخش اسلامى مورو است. افشا شدن اين حلقه ارتباطى، نگرانى‌هاى مقامات فيليپينى را مبنى بر اينكه جبهه آزاديبخش مورو يك گروه چريكى صرفا داخلى نيست، افزايش داد. الغوزى زمانى دستگير شد كه در جزيره ميندانائو و از اماكن مربوط به وى به انبارى از تسليحات و مواد منفجره دست يافتند. گزارش شده كه قرار بود از اين مهمات براى حمله به اهداف امريكايى، استراليايى، اسراييلى و بريتانيايى در سنگاپور مورد استفاده قرارگيرد. الغوزى به داشتن ارتباطات نزديك با جماعت اسلامى اندونزى و مجاهدين مالزى متهم است. ( Jane's Intelligence Review )

٤. حزب كمونيستى مردم فيليپين- نيروى مسلح جديد مردمى Communist Party of the
Philippines-New People's Army
هدف از تشكيل اين گروه تلاش براى تغيير اقتصاد و سياست فيليپين و تشكيل دولت سوسياليستى مى‌باشد. اين گروه در نيمه دهه هشتاد ١٢ هزار چريك مسلح را گردآورى كردند، در اين زمان بسيارى اين گروه را تنها گروه توانمند براى مقابله با ديكتاتورى فرديناند ماركوس در آن زمان مى‌دانستند. اما عناصر مائوئيست موجود در اين گروه توسط شخص مائوتسه تونگ در سال ١٩٧٤ نه تنها طرد شدند بلكه هر گونه حمايت از اين گروه چريكى كمونيستى نيز قطع گرديد. زمانى كه مردم فيليپين در سال ١٩٨٦، حكومت مائو را سرنگون كردند، اقبال مردم به ويژه آنهايى كه سالها در زندانهاى ماركوس مورد شكنجه و آزار و اذيت واقع شدند از حزب كمونيست گسترش يافت اما پس از روى كارآمدن دولت كوروزان آكينو و دولتهاى بعدى، با وجود آن كه آنها نيز دست نشانده آمريكا بودند، اما به هيچ روى حاضر به پذيرش كمونيستها در دولتهاى خود نشدند. لذا جنگهاى‌چريكى و نابرابر آنها در مقابل دولتهاى وقت نه تنها از محبوبيت و پايگاه مردمى آنها كاست، بلكه با شكنجه و كشتار مردم عادى و بيگناه از جمله ١٢٠ كارگر كه در اردوگاههاى چريكهاى كمونيست شكنجه شدند و نيز ٩٠٠ نفر در ميندانائو توسط همين چريكها به قتل رسيدند كاملاً منزوى و مطرود شدند. با وجود فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سابق به عنوان اردوگاه كمونيسم اما چريكهاى كمونيستى فيليپين، حزب كمونيست ناكشاليست هند و مائوئيستهاى نپال ساختار كمونيستى و مشى‌مسلحانه خود را حفظ كردند. به ويژه حزب كمونيست فيليپين به دليل آن كه ايدئولوژى كمونيستى خود را نه از سوى‌مسكو بلكه توسط واقعيتهاى محلى و بومى خود به دست آورده بود همچنان مشى خود را حفظ نمود.
بطور كلى اگر بخواهيم براى اين اقدامات افراطى در فيليپين دليلى بيابيم بايد اين مساله را در فقر اقتصادى و ناتوانى‌حكومت اين كشور بررسى نماييم. اگرچه به اعتقاد تد رابرت گر فقر به تنهايى نمى‌تواند از ريشه‌هاى افراطگرايى به حساب آيد اما احتمال وقوع فعاليت‌هاى افراطگرايانه در جوامع در حال توسعه بيشتر از كشورهاى غنى يا فقير است. تغييرات اقتصادى نيز شرايطى را به وجود مى‌آورند كه براى بروز بى‌ثباتى و ظهور جنبش‌هاى مختلف خصوصاً حركت‌هاى شبه‌نظامى‌و ايدئولوژيك افراطى مناسب هستند. اعضاى فعال گروه‌هاى افراطگراى فيليپين عموماً جوانان فقير و تحصيل‌نكرده مى‌باشند، لذا نابرابرى‌هاى شكل‌گرفته در يك كشور مى‌تواند زمينه مناسبى براى جنبش‌هاى سياسى‌خشونت‌آميز به شكل كلى و تروريسم در شكل ويژه آن باشد. (تد رابرت گر، ٢٠٠٥، صفحه ١٩). هم اكنون ٤٠ درصد فيليپينى‌ها با روزى دو دلار و نيز يك دهم از ٨٧ ميليون نفر جمعيت آن در خارج از مرزها به دنبال كار هستند و فساد ادارى و مالى مسؤولان فيليپين، اين كشور را تا پايين ترين رده كشورهاى عقب مانده اى چون نپال و بروندى و رواندا نزول داده است. (ايوان باسكورو، نوامبر ٢٠٠٥)
ادامه دارد